میخوام خودم بنویسم اما قلم به دستم سنگینی میکنه. به هر حال ببخشید    

شلختگی های دلنوشتمو..!!


چندی پیش  به کلینیکی رفته بودیم.اونجا بود که چیزی رو دیدم که این روزا

 کم میشه دید..چیزی رو دیدم که توشلوغی های قرن 21 داره گم میشه..

 چیزی رو دیدم که تو روزمرگی های زندگی داره کمرنگ و بیرنگ جمیشه!

 


احترام به والدین..!

 


جوونی رو دیدم که عاشقونه داشت "وباالوالدین احسانا" ثابت میکرد..

 

جوونی که با صبر و حوصله برای مادر پیرش آب میریخت و به دستشمیداد ، 

دستای مادرشو میگرفت و با لبخند کمکش میکرد که قدم بزنه،   

بااحترام و اشتیاق کمکش کرد تا به مطب بره 

و در آخر هم با احترام دست مادرشو گرفت و از کلینیک خارج شدن..


توی تمام این مدت ذهن من درگیر این بود که آیا همه جا جایگاه والدین و 

احترام به اونا رعایت میشه؟؟ ذهن من درگیر این بود که چقد خوبه که توی

این دنیای پرهیاهو هنوزم چنین آدمایی وجود دارن..

 

توی روزگاری که صدا زدن اسم کوچیک پدر و مادر یعنی روشنفکری(!) ،

نادیده گرفتن خواسته هاشون یعنی آزادی(!) ، و فراموش کردنشون یعنی

استقلال(!) چقد دیدن چنین صحنه های قشنگی لذتبخشه..